X
تبلیغات
غریق نجات

سلامی دوباره
ارسال در تاريخ یکشنبه 19 آبان1392 توسط مدیحه محمودی
سلامی دوباره خدمت همه دوستانی که مارا دنبال میکنند!!!!!!!

فرارسیدن عاشورا و تاسوعای حسینی را به همه شما عزیزان 

تسلیت عرض میکنم!!!

شرمنده یه مدت نبودیم

ایشالله از این به بعد در خدمتتون هستیم!!!!



ارسال در تاريخ جمعه 24 خرداد1392 توسط مدیحه محمودی
روزهای اول حماسه انقلاب امام خمینی (ره) فرمودند :آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.....

 

و امروز، روز حماسه سیاسی امام خامنه ای فرمودند: به درک که آمریکا انتخابات ما را قبول ندارد ......

 

همه ی مردم ایران ....

 

یکصدا ........

 

و هم دل ......

 

مرگ بر آمریکا



دشمن از سیاهی چادر تو میترسد.
ارسال در تاريخ شنبه 28 اردیبهشت1392 توسط مدیحه محمودی

و تو ای خواهرم
قبل از هرچیزی دشمن از سیاهی چادرتو می ترسد تا سرخی خون من
این چنین باش تا مرید زینب باشی.

                                                                      شهید امیر ممسنی

 

پ,ن: چند روز پیش داشتم تو شهرگنبدکاووس راه می رفتم که چشمم افتاد به یه پدر و دختر. پدره دستش تسبیح بود و ذکر می گفت اما دخترش بشدت بدحجاب و لباس زننده ای پوشیده بود. با خودم گفتم یعنی خدا ذکر این پدر رو قبول می کنه؟ در حالی که دخترش باعث به گناه افتادن خیلی ها میشه؟ خیلی وقت ها اینقدر غرق مستحبات می شیم که واجبات رو از یاد می بریم.



مدیون همین هاییم...
ارسال در تاريخ شنبه 28 اردیبهشت1392 توسط مدیحه محمودی

جنگ که شروع شد، سر زمین بودم با تراکتور،
جنگ که تموم شد، برگشتم سر همون زمین، بی تراکتور.
آقاجون مو هنوز دفترچه بیمه هم نگرفتم،
حالا خیلی زوره، خیلی زوره این حرفا...
شما سهمتان ر دادن.
سهمتان همین زخم زبون هایی بود که زدین....

 

پ,ن: تازگیا با خانواده ای فامیل شدیم که پدر این خانواده یه جانباز هست. بهش گفتم به شما چقدر سهمیه میدن؟ گفت روزی که داشتیم میرفتیم دفاع پدرم هرسه برادر رو دور خودش جمع کرد و گفت: نمیبخشمتون و مدیون هستین اگه برین دفاع کنین و بعدش از جمهوری اسلامی پول بگیرین. میگفت من دنبال پولش نبودم اما انتظار ندارم الان خیلی ها که از تیرهای نخورده میلنگن بهترین سهمیه هارو بگیرن. حرفاش قشنگ بود میگفت یادمه بنی صدر دستور داده بود بچه بسیجی هارو از پشت با تیر بزنن. کل دندوناش رو کشیده بود. معده و روده هاش خراب بود میگفت مشکل از آب اونجا بوده. رو بدنش جای یه زخم خیلی گنده بود. تو ماشین بسختی مینشست و ... خیلی دلش از دست مسئولین پر بود خیلی. از بس بدنش ضعیف شده بود یبار فکر کرده بودن معتاد هست و دستگیرش کرده بودن. بعد که می برنش آزمایش میفهمن جانباز بوده.

این ها رفتند که ما بمونیم. آهای آقای مسئولی که رو صندلی نرمت تکیه دادی باتوهستم...



عید با فاطمیه می آید!!!!
ارسال در تاريخ شنبه 3 فروردین1392 توسط مدیحه محمودی



باید که پاس حرمت زهرا نگاه داشت...



در دو عالم جلال ما "زهرا"ست

رمز تغییر حال ما "زهرا"ست

عیــد بـا فاطمیّه می آید

ذکر تحویل سال ما "زهرا"ست


ارسال در تاريخ چهارشنبه 30 اسفند1391 توسط مدیحه محمودی
قابل توجه همه ی اون عزیزایی که با نظراشون  دل مارو می شکونن: 

باید بگم  ما اجرمونو اول از خدا

بعد از آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف )می خوایم.

نمی دونم در جوابتون چی بگم فقط می تونم .

از خداوند متعال براتون طلب آمرزش کنم .

* یا علی *



هنوز منتظریم آقا...
ارسال در تاريخ سه شنبه 29 اسفند1391 توسط مدیحه محمودی
من شنیدم كه شما فصل بهاری آقا

به دل خسته ی ما صبر و قراری آقا

عمر یكسال گذشت و خبری از تو نشد

هوس آمدن این جمعه نداری آقا ؟

در هیاهوی شب عید ، تو را گم كردیم .

غافل از اینكه شما اصل بهاری آقا

 
 


متن اصلی در حاشیه ی نوروز
ارسال در تاريخ سه شنبه 29 اسفند1391 توسط مدیحه محمودی
درسته عیده .....

درسته نوروزه .......

درسته همه، اومدن بهارو جشن میگیریم ......

اما.....

پهلو ی شکسته ی فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) چی ؟؟؟؟؟

اشک حسن (علیه السلام ) و حسین (علیه السلام ) چی ؟؟؟

غمی که شونه ی علی (علیه السلام ) رو خم کرده چی؟؟؟

غم دل آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) چی؟؟؟؟

بیاین متن اصلی رو تو حاشیه ی نوروز گم نکنیم ؟؟؟

بیاین همراه آقا برای مادرش زهرا (سلام الله علیها ) سوگواری کنیم!!!!!!!!! 

* یا حق *



ارسال در تاريخ سه شنبه 29 اسفند1391 توسط مدیحه محمودی
سلام به همه ی عزیزایی که ما رو همراهی میکنین!!!!

واقعا شرمنده که این مدت نبودیم خوب دانش آموزیم دیگه !!!!!!

امیدواریم سال خوبی داشته باشین!!!!

پیشاپیش سال نو مبارک !!!!!

*یا علی مدد*

 



آقا عیدی ما....
ارسال در تاريخ دوشنبه 28 اسفند1391 توسط مدیحه محمودی
بار الهی ... امید است در سال جدید کمی ها و کاستی های خود را جبران کنیم . میدانیم که از این قبیل وعده های ما به تو فراوان است ماشالله کارنامه ما سیاه اما چشمها به توست و دستها به سوی تو دراز است که باز از ما درگذری ..

یا صاحب زمان عج ، شکایت میکنیم از قلت اعضای ما شیعیان و کثرت اعدای ما شیعیان ... چه کنیم که بخاطر استقامت در راه خدا و انبیا متحمل فشارهای همه جانبه هستیم .... چه کنیم که برای برپایی نظام حق و گرفتن دست مظلوم هزاران هزار موشک به طرف ما نشانه رفته است ...

پس این وجود پاک و پر عطر شماست که به ما در این راه دلگرمی میدهد ..

عید نوروز را میخواهم اول به تو تبریک بگویم و میخواهم نوروزم را به برکت وجودتان نوروز کنم ... باشد که انشالله در کنار سفره هفت سین ما باشید تا سبزه سفرمان همیشه سر سبز و سیب سفره مان سرخ و سکه هایمان پر بها و آبمان گوارا و سمنو ها شیرین تر شوند ...

آقا عیدت مبارک شیعیان منتظر عیدی هستند .... عیدی ما نظر شما بماست ... سلام ما هم به آن بالایی ها برسانید ....
 


حرف دل سایت شیعه مهدی(عج)
ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 دی1391 توسط مدیحه محمودی
توروخدا بیاید به خودمون بیایم بچه شیعه ها   www.shia-mahdi.com

لطفا اطلاع رسانی شود:

با سلام خدمت شما عزیزان

امروز یک پست متفاوتی گذاشتیم ؛ این پست برای یک یا چند نفر نیست ؛ اگر داخل اینترنت آمدین ؛ حتما این مطلب ما را بخوانید و اطلاع رسانی هم کنید.

این مطلب ؛ برای یک فرد خاص نیست.

البته این را هم گفته باشم ؛ این مطلب بیشتر برای افرادی هست که ناخاصته دارن این کارو انجام میدهند و انشاا... با خواندن این مطلب کارشون درست بشه و با خودشون خیال نکنن که این مطلب فقط برای افراد مذهبی و محقق و دانشجو هست ؛ برای همه هست.

برای همه هست.

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا ؛ یعنی میتونم دین را ادا کنم؟؟

خدایا ؛ یعنی دستم به این قلم میاد؟

یعنی به دل میشینه؟

خدایا ؛ ۲ سال هست که میخوام این مطلب را بنویسم ؛ اما دستم به قلم نمیرفت ؛ اما دیگه خیلی داره دیر میشه.

اما میخوام شروع کنم به گفتن حرف دلم ؛ البته این حرف دل یک شیعه مهدی(عج) هست ؛ اما ما که شیعه ی واقعی نیستیم ؛ شیعه ی واقعی اونی هست که آقاشو زیارت کنه ؛ سرور و مولاشو زیارت کنه.

با آقاش درد و دل کنه و...

اما ما اینطور نیستیم.

فقط قسمتون میدم که این دل نوشته ی سایت شیعه مهدی(عج) را تا آخر بخونید و در سایت ها و وبلاگ هاتون قرار بدید.

با نام پروردگار مهربانم شروع میکنم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

خب ؛ بعضی ها این جملاتو شنیدن و میدونن چیه مقصودم چی هست و یک توضیح بدم که این متنی هست که الآن داخل اکثر وبلاگ ها با این طرز نوشته مینویسن و در وبلاگ و سایت ها پخش میکنن:

(((( این متن سایت شیعه مهدی(عج) نیست و متن وبلاگ های امروزه ی دخترا و آقا پسرا هست)))

سلوم

خوفی؟ خوشجلم حالت چطوله؟ بازم با پاپات دعوات شد عخشم؟

پسلا و دخملای خوجل و باحال ؛ اگر پی ام  ندید خیلی بدید.

دوسی های من هستین

خب ؛ حالا نظر بدید جیگلا

.....................................

خب  ؛ آنوقت میروی داخل نظرات میبینی اوووووووووووووووووووووه  اووووووووووووووووووه

حدود ۱۰ صفحه براش نظر اومده و حدود ۳۰۰ نظری هست فقط برای اون یک متن کوتاه و بدونه هیچ خاصیتی.

اما شما برو داخل سایت های علمی و وبلاگ های علمی:

(((( این متن سایت شیعه مهدی(عج) نیست و متن وبلاگ های علمی و مذهبی و ... و بدرد بخور))):

با سلام خدمت شما عزیزان.

امیدواریم از این مطلب علمی که دوستانمان قرار دادن لذت ببرید:

این تصاویر نانو ؛ برای بخش نانوتکنولوژی با فناوری تی یو وی میباشد و............

............

خب ؛ حالا شما باز به این یک سایت و یا وبلاگ بروید ؛اما میبینی که کلا ۲-۳ نظر ؛ و یا نظر اصلا وجود ندارد ؛ باز خوبه همون ۲-۳ نظر  ؛ آخه همون ۲-۳ نظر هم اسپم هست و یا اینکه اومدن نوشتن که سلام وبلاگت خوبه و به ما سر بزن

همین

ای خدا

دیگه میخواهید من چی بگم؟

افراد آنلاین را تا به حال دیدید؟

برو به یک سایت مذهبی یا علمی ؛ کل افراد آنلاین فقط خودتی و خودت ؛ اما برو یک وبلاگ که نوشته عنوانش هست دختر .........یا پسر .........  ؛ اونوقت افراد آنلاین ببین داره از حدش هم بیشتر میشه.

خب دیگه ؛ اینم هم درد ما و درد امام زمانمون هست ؛ ببینید آقا داره از دست ما شیعه هاش چی میکشه ؛ چه برسه به اون نامسلمون ها.

البته اینو بگما ؛ امام زمان(عج) وقتی میبینن که شیعه هاش اینطور هستن بیشتر ناراحت میشه تا  نا مسلمان ها.

خب ؛ حالا میخوام یک چشمه از این دوستانی که وبلاگ مینویسن براتون بگذارم.

شما اگر وبلاگ های بروز شده را ببینید متوجه میشوید که از بین ۱۰۰ وبلاگ بروز شده ؛ کلا ۷۰ وبلاگ با موضوع نامربوط هست ؛ و کلا ۳۰ وبلاگ بدرد بخور و علمی وجود داره و بروز شده.

اینم یک سند از حرفم:

وبلاگ های بروز شده   www.shia-mahdi.com

ببینید در تصویر بالا ؛ فقط ۳ وبلاگ هست که داخل محتواش بدرد بخور بود و داخل حرفای رکیک نزده بود.

و ۴ تا وبلاگ دیگه هم با موضوع متفاوت بود.

اما ۸ وبلاگ  کلا با موضوع ....... هست و نمیدانم چرا همچین وبلاگ هایی را میگذارن ادامه ی کار کنن.

جالبیش اینجاست که دیگه گناه کردن عادی شده و حتی باهاش افه هم میان.

.....

خب ؛ کلا درد روی درد هست دیگه ؛ حالا اینها یک طرف ؛ وبلاگ هایی هم که گروهی هستن به نام کل کل دختر پسرا یک طرف دیگه.

این درد ها را کجا باید گفت؟

آخه یعنی چه؟

دختر و ناموس مردم باید بیاد داخل یک وبلاگ با این همه گرگ داخل جامعه ؛ و اونوقت بخواد با یک آقا پسر کل کل کنه  و در آخرش هم معلومه که چی میشه.

الآن که دیگه ابن وبلاگ ها سر سام آور شده و تعدادشون که ماشاا... الی ماشاا...

و داخل هر کدوم وبلاگ که بری ؛ تعداد اعضا از ۱۰۰ نفر کمتر نیست.

ابنم تصویری از حرفام:

تصویر وبلاگ کل کل دختر پسرا   www.shia-mahdi.com

خب ؛ این تصویر هم که خودش با زبان خودش داره میگه ؛ و نیازی به توضیح بنده نداره.

امیدوارم که جوانان ما به راه راست هدایت بشن و از این کارایی که باعث میشه عمرشون تلف بشه و در آخر جهنمی بشن ؛ پرهیز کنن.

مگه بهشت خدا چی نداره که ما داریم ازش دوری میکنیم؟

خب ؛ خدایا ؛ به همین وقت عزیز ؛ قسمت میدهم ؛ الهی عجل لولیک الفرج


 

گرداوری شده توسط: سایت شیعه مهدی(عج)



این هم بی غیرتی بعضی آقایون خودتون قضاوت کنین....
ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 دی1391 توسط مدیحه محمودی
اجـــــــــــــــــــــازه.....خودتون قضـــــــــــــاوت کنید ، بی غیرتی تا کجـــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری گ... می خوری تو و هفت جد آبادت … خجالت نمی کشی؟ …

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد

خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم

مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …



لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!1
ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 دی1391 توسط مدیحه محمودی
لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!
تعجب نکن!!!!
میدانی این حرف کیست؟؟؟؟؟؟

لطفا روی خون شهدا پا بگذارید!!!!!

میدانی این حرف ، حرف کیست؟

آری درست حدس زدی، این حرف ، حرف من و توست،من و تویی که هر روز

ده ها بار این جمله را با هم بلند فریاد می زنیم.

من و تویی که معتقدیم خون شهدا بی ارزش است،

من و تویی که آن ها را مرده فرض میکنیم،

من و تویی که آرمان هایشان را عقب افتادگی تلقی میکنیم،

و من وتویی که...

تعجب کرده ای؟

تعجب نکن .

مگر غیر از این است؟

کدامتان ادعایی بر خلاف این دارید؟

کدامتان از مفهوم این حرف خود را دور میدانید؟

اگر باز هم میگویی نه،پس خوب گوش کن:

صبحت را با یاد چه کسی آغاز کردی؟بایاد خدا؟؟!؟!؟

گفتی ساعت چند نماز صبحت را خواندی؟نکنه گفتی باز هم قضا شد؟

وای برما، مگر فراموش کرده ایم حکایت آن شخصی که نزد

امام زمان (عج) رفت ولی با بی توجهی ایشان رو به رو شد،

شخص ناراحت شد و علت را جویا شد،مگر غیر از این بود که امام(عج)

سه بار پشت سر هم فرمودند:

از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است

کسی که نماز مغربش را آنقدر به تاخیر افکند که ستاره ها در آسمان

پدیدار شوند و از رحمت خدا به دور است،از رحمت خدا به دور است،

از رحمت خدا به دور است، کسی که نماز صبحش را آنقدر به تاخیر اندازد که

ستاره ها از آسمان محو شوند؟پس چرا فراموش کرده ایم؟چرا ندای حق را نمی شنویم؟


کمی بیا جلوتر،امروز برای بیرون رفتنت چه کردی؟

بگذار از قبل از بیرون رفتنت سوال کنم،امروز کدام مانتو یا کدام لباست را پوشیدی؟

باز هم بیا جلوتر،می خواهم از زمانی که سوار بر ماشینت شدی برایم بگویی،

در راه کدام آهنگ را گوش دادی؟ آیا این ها مورد رضایت امام زمان(عج)بود؟

باز هم بیا جلوتر، چند بار به نامحرم چشم دوختی و

چند بار سعی در متوجه کردن دیگران داشتی؟

چرا ناراحت شدی؟ میگویی نگویم؟ چشم نمیگویم،پس تو بگو،

در سکوت و در تنهایی،در خلوت شب،با خدای خودت،بگو،نترس،

برای خدا نمیگویی، برای خودت بگو،

بگو که دیگر واجباتم برایم بی اهمیت شده است،

بگو که از محرمات لذت می برم و غافلم از حال مولایم امام زمان(عج)،

بگو که خون شهدا و عقایدشان برایم بی ارزش شده است نه در گفتارم،بلکه در عملم،

بگو که پا بر روی خون سید الشهدا گذاشته ام و دل زینب کبری(س) را خون کرده ام،

بگو آنقدر غرق دنیا گشته ام که یادم رفته است،شهدا زنده اند و شاهد بر اعمالم،

بگو آنقدر غافلم که فرزند بی بی حضرت فاطمه زهرا(س) را هم از یاد برده ام.


حال تو چه میگویی؟باز هم مخالفت میکنی؟اگر هنوز هم قبول نکرده ای،

از دیگران بپرس تا برایت بگویند،از دیگران بپرس تا برایت از جسم های بی سر بگویند،

تا برایت از بدن های تکه تکه بگویند،تا برایت از لب های تشنه بگویند،

تا برایت از خمپاره و گلوله و خون بگویند،تا برایت از جنون بگویند،

تا برایت از استخوان های بی نشان بگویند،تا برایت از پلاک های زیر خاک بگویند،

تا برایت از نیم پلاک ها بگویند،تا برایت از اسارت ها بگویند،

تا برایت از ندیدن فرزندانشان بگویند،تا برایت از ایثار ها بگویند،

تابرایت از عشق بگویند،تا برایت از دریای خون بگویند،

تا برایت از مشک های پر از اشک بگویند،تا برایت از بچه های بی پدر بگویند،

بپرس تا برایت ار نامردی روزگار سخن بگویند.

آیا هنوز هم می خواهی بشنوی؟ آیا تحمل شنیدن داری؟

آیا تحمل تصوّر جسم های در خار فرو رفته را داری؟ می پرسی چرا در خار فرورفته؟

مگر فراموش کرده ای حکایت آن دلاور مردانی که بی درنگ

بر روی خار ها دراز میکشیدند تا دیگران از روی آنها عبور کنند و به پیروزی برسند.


می دانی این ها برای چه بود؟ برای که بود؟

نگو که برای پس گرفتن خاکشان بود،نگو که برای دفاع از میهنشان بود،

بلکه فریاد بزن برای انتقام گرفتن صورت سیلی خورده بانوی دو عالم بود.

نکند باز هم می خواهی بشنوی؟؟!؟ اما دیگر من نمی توانم بگویم!!،

پس اینبار تو بگو ، تو فکر کن:

اول یادی از دست های بریده علم دار کربلا بکن،

بعد یادی از جسم بی سر امام حسین(ع) و

بعد هم یادی از دختر کوچکشان حضرت رقه(س) ،

نمی گویم که یادی از عبدالله ابن حسن(ع) که خود را سپر امام حسین(ع)کرد بکنی،

زیرا میدانم که شرمنده خواهی شد.

حال نگاهی به خود بیانداز،ببین آیا باز هم میتوانی بگویی*العجل یا مولای*

در حالی که تو باعث میشوی هر جمعه چشم های مولایت بگریند

و دهان مبارکشان ناله استغفار سر دهند.


حرف برای گفتن بسیار است ، اما افسوس که کسی نمیشنود،

افسوس که همه خفته اند.

پس با تو میگویم یا مولای ، که به فریادمان رسی.

یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)

الغوث،الغوث،الغوث

ادرکنی، ادرکنی،ادرکنی

الساعه،الساعه،الساعه

العجل،العجل،العجل



حجاب مصونبت است نه محدودیت..
ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 دی1391 توسط مدیحه محمودی


حجاب محدودیت است نه برای توی محجبه، بلکه برای کسانی که خودشان را از قیود و نظم زندگی رها کرده و با بی مسئولیتی نیازهایشان را از این طریق بر آورده می سازند. پسری که از ابراز محبت های بی انتهای دختران سیراب می شود و نیازهای جنسیش را هم بدون هیج سدی پاسخ میدهند، مگر می آید و خودش را درگیر زندگی و قیود و نظم آن کند؟

خودت را کم نفروش. خودت را دست نیافتنی کن. نه با زیبایی ظاهری که بین همه مشترک است و تا دلت بخواهد سر راه ریخته و اگر تو نشدی یکی دیگر هست، برای خودت ارزش قائل باش برای افکار و عقایدت و هم برای جسمت. عزت نفست را حفظ کن. حجاب برای دیگران محدودیت ایجاد می کند که نتیجه اش مصونیت توست. نتیجه اش حفظ عزت نفس توست. اصلا دقت کرده ای که هیچ وقت چیزهای باارزش دم دستی نیستند؟...

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشیده است، چون باغ بی دیوار از آسیب مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمی ماند. هیچکس هم با نام آزادی دیوار خانه خود را بر نمی دارد و شبها در حیاطش را باز نمی گذارد، چون خطر رخنه دزد جدی است.
 
برای خواندن کامل مطلب ،به ادامه ی مطلب بروید:


ادامه مطلب...
حجاب فرمان خداست....
ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 دی1391 توسط مدیحه محمودی

حجاب فرمان خداست و پروردگار متعال در قرآن كريم در مورد واجب بودن حجاب و حدود آن در پنچ آيه صريحا دستور فرموده ، ولى در مورد حفظ عفّت و پاسدارى از حريم آن در قرآن بيش از ده آيه وجود دارد.

برای خواندن کامل مطلب ، به ادامه ی مطلب بروید:




ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 دی1391 توسط مدیحه محمودی
دوستان عزیز ، یک مطلبی را در گردشی که در سایت های مهدوی داشتم ، دیدم که این تصویر را قرار دادن ، خیلی جالبه ، به همین دلیل هم  گذاشتم تا دوستان دیگر هم از این تصویر زیبا و پر معنا بهره مند بشوند:

عمر ما چند روزی بیشتر نیست.....

GIF image

خب ، حالا نظرتون چی هست؟؟؟

آیا هنوز میخواهیم ادامه ی گناه را کلیک کنیم؟؟؟



هیچ بادی تکان نمی دادش...
ارسال در تاريخ سه شنبه 5 دی1391 توسط شکیبا دانشجو
 
تکیه اش تا به آسمان ها بود هیچ بادی تکان نمی دادش
در خیابان قدم که بر می داشت هیچ دستی نشان نمی دادش
آن زمانی که شل گره می زد روسری های عشوه را بر سر
سر به زیرانه گرچه می آمد، بوق امّا امان نمی دادش
می خرامید و دلبری می کرد باز آهوی خوش خیال امّا
در چراگاه چشم های هوس هیچ گرگی زمان نمی دادش
تا به روزی رسان توکل کرد، برِکت بین سفره اش گل کرد
شهوت تشنه ی شکم سیران، وعده ی آب و نان نمی دادش
لب بلوار منتظر مانده، کمی از قبل ها معطل تر
در عوض عشق و حال راننده سفری رایگان نمی دادش
مثل هر روز باد می آمد، بادهایی که بی حیا... امّا
گره اش سفت بود روسری اش، هیچ بادی تکان نمی دادش
 
علی فردوسی


خودت خودت رو مورد بررسی قراربده!!
ارسال در تاريخ پنجشنبه 30 آذر1391 توسط عطیه السادات علی الحسینی
خودت قضاوت کن...

تو خود بگو

کوچکی

متوسطی

یا بزرگ؟

 

انسان های  بزرگ درباره ی عقاید سخن می گویند.

انسان های متوسط درباره ی وقایع سخن می گویند.

انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.

 

 

انسان های بزرگ درد دیگران را دارند.

انسان های متوسط درد خودشان را دارند.

انسان های کوچک بی دردند.

 

  انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند.

انسان های متوسط به  دنبال عظمت خود هستند.

انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

 

 انسان های بزرگ در پی کسب حکمت هستند.

انسان های متوسط در پی کسب دانش هستند.

انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند.

 

انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند.

انسان های متوسط پرسش هایی می پرسند که  پاسخ دارد.

انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه ی پرسش ها را می دانند.

 

 انسان های بزرگ به دنبال خلق مساله هستند.

 انسان های متوسط به دنبال حل مساله هستند.

 انسان های کوچک مساله ندارند.

 

 انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند.

انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند.

انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.


برگرفته از وبلاگ بچه های غربت http://www.setareha91.blogfa.com/

نویسنده زینب مرادی




برچسب ها: انسان های بزرگ، انسانهای متوسط، انسانهای کوچک، تفکر، قضاوت،
دلایل حجاب
ارسال در تاريخ جمعه 24 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو

متن زیر برگرفته از وبلاگ دختران با حجاب است.

تا حالا این سوال براتون پیش اومده که چرا بعضی از دخترای ایرانی ای که قسمت اعظم عمرشون یا همه اونو خارج از ایران زندگی کرده اند، با حجاب هستند؟ آیا واقعاً حجاب انتخاب خودشونه یا نزدیکانشون مجبورشون کرده اند؟ حالا که حجاب دارند، واکنش مردم کشوری که در اون زندگی می کنن چیه؟ رفتارها فرق می کنه؟
این سوالات رو در یکی از انجمن های ایرانیان خارج نشین مطرح کردم. ۴ نفر به این سوالات جواب دادند: ۳ ایرانی و ۱ آمریکایی. جوابهای ۳ نفر رو از انگلیسی به فارسی ترجمه کردم و چهارمی رو از پینگلیش به فارسی! جالبه که بعضیاشون ازم قول گرفته اند که اگر کسی نظری داد حتماً براشون ترجمه کنم!

***

اسم: رویا
سن: ۲۰
کشور: کانادا
بنا به دلایل مذهبی و شخصی حجاب دارم. راستش بیشتر مردم کانادا به من احترام میگذارن ولی گاهی ازم میپرسن که چرا روسری سر می کنم و توضیح می دم که این کار جزو دستورات دینمه و به عنوان یک دختر مسلمان باید جلوی نا محرمها موهایم را بپوشانم. ولی متاسفانه بضی از ایرانیها بد رفتاری می کنند. می دونی، سیاست و مذهب رو قاطی می کنن. به نظر من هر کسی حق داره که راه خودشو تو زندگیش انتخاب کنه و هیچ کس حق نداره که به عقاید دیگران توهین کنه. همونجور که ما به ما به دیگران احترام میذاریم، دیگران هم باید به ما احترام بذارن.


***


اسم: الهه
سن: ۱۶
کشور: کانادا
من خونوادم زیاد مذهبی نیستن. مادرم نسبتاً مذهبیه اما بیشتر کلاً سنتین تا مذهبی. از اون موقع که یادمه سعی کردم با قانون خدا یا این آدما پیش برم چون می دونی اگه اینطوری نکنم به ضررم تموم میشه. می دونی فرق آدم با دین با بی دین اینه که اونی که دین داره همیشه یه اسلحه دستشه حتی اگه اون اسلحه اضافی باشه یا سنگینی کنه.
مثل این می مونه که ۲ تا آدمو بفرستن تو یه جنگلی که نمی شناسی بگن ترجیح می دی این اسلحه سنگین دستت باشه که اگه یه موقع موجودات بهت حمله کنن بتونی با ها شون مقابله کنی یا بدون اسلحه بری چون فکر می کنی این جنگل خطرناک نیست. من چون شخصاً به بهشت و جهنم و خدا اعتقاد دارم، همیشه سعی کردم این اسلحه تو دستم باشه. البته شاید حجابم کامل نباشه، شاید اخلاقم کاملاً درست نباشه، شاید دلم شیشه ای نباشه اما می دونم یه خدایی اون بالاست که انقدر بخشنده اس که به خاطر سعی ای که من می کنم گناهامو می بخشه و انقدر مهربانه که مهرو تو دلای تک تک ما گذاشته تا به هم محبت کنیم.
من در مورد دینهای مختلف قبلاً تحقیق کردم و حق انتخاب هم داشتم حتی، اما در آخر دیدم که همین اسلام از همشون بهتره. اما متاسفانه بعضیا اومدن خیلی چیزای اسلامو بد ترجمه کردن و بد توضیح دادن و باعث شده مردم اشتباه فکر کنن. مثلاً همین سنگسار تو ایران انجام میدن! اصلاً قانون اسلامی نیست…من کلی پرس و جو کردم…یا خیلی چیزای دیگه که در مورد حقوق زنانه…به نظر من افتخار یه زنه که حجاب داشته باشه! شاید این حجاب باعث بشه که مردم به درون و قلبت بیشتر توجه کنن تا… . بعدشم اگه طرف مقابل خدا رو قبول داشته باشه دیگه “چرا” نمیگه و اگر هم گفت مطمئنن دلیلش حتماً به نفعته…اینجا یهودا یه سریاشون حجاب میذارن اما خیلی پوشیده ان و مسلمونا هم خوب یه سریاشون میذارن. تقریباً ۹۹% آدمایی که من میشناسم خیلی احترام میذارن و خیلی ها هم تشویق می کنن و کامپلیمنت میدن..اون ۱% الباقی هم ایرانین معمولاً که خیلی به ندرت پیش میاد.

***

اسم: لوری
سن: ۲۸
کشور: آمریکا
وبلاگ: موزیکال چف
از ۱۹ سالگی که به اسلام تغییر مذهب دادم حجاب دارم. انتخاب خودم بود و والدینم چون مسیحی بودند از من چنین چیزی نخواستند. ازدواج هم نکرده بودم که شوهرم از من بخواهد تا حجاب داشته باشم و کسی نیز در مسجد این حس را به من القاء نکرد که مجبورم با حجاب باشم. اوائل که حجاب داشتم دلیل آن را درک نمی کردم به جز اینکه برای عفاف است و این که کار خوبی به نظر می رسید. کم کم که در مورد دین جدیدم یاد می گرفتم پر معنا تر شد و الآن خوشحالم که محجبه هستم.
از زمانی که حجاب دارم تا به حال در نقاط مختلفی زندگی کرده ام: یک شهر دانشگاهی، دو شهر بزرگ در شمال آمریکا، شهر کوچکی در شمال و شهری متوسط در جنوب که نزدیک یک پایگاه نظامی بود. چند وقتی هم در اکراین و اسپانیا بودم. انتظار داشتم که در این شهر جنوبی که الان زندگی می کنم و بسیار محافظه کار و طرفدار بوش و جنگ و غیره هستند و مسلمان کمی ساکن و مسلمان کمتری محجبه اند، سخت بگذرد. فکر کنم کمتر از ۱۵ زن، شاید کمتر از ۱۰ زن حجاب دارند. شگفتزده شدم وقتی دیدم اغلب مردم خیلی با من مهربان هستند. فکر کنم که دلیلش این باشه که از بچگی به جنوبیها یاد می دهند که خیلی مودب و مردمدار باشند حتی اگر از کسی خوششون نمی آد. کسی چه می دونه شاید ذهنشون بازتر از اینیه که من فکر می کنم . از یک موضوع دیگه هم دلواپس بودم و اون وجود پایگاه نظامی بود اما سربازان توجه چندانی به من نمی کردند. شاید هم دلیلش این بود که چندان جلب توجه نمی کردم چونکه به جز روسری، لباسهای آمریکایی مثل دامن و بلوز و شلوار یا پیراهن می پوشم. جلباب یا سراپا مشکی نمی پوشم.
مردم شهرها و شهرک دانشجویی خوش برخورد بودند و هیچ مشکلی حتی حول و حوش ۱۱ سپتامبر نداشتم. شهر شمالی که زادگاهم نیز هست جای طاقت فرسایی است. مسلمانان انگشت شماری آنجا هستند و هیچ مسجدی وجود ندارد و هیچ زن با حجابی نیز تا به حال ندیده ام. مردم آنجا به خونگرمی جنوبیها نیستند و گاهی به آدم خیره می شوند. فقط برای دیدن پدرم به آنجا می روم.

در اکراین مردم خیلی به من خیره می شدند ولی مردم نا مهربانی نبودند و فهمیدم که اصولاً مردمشان به خارجی خیره می شوند هر چه که می خواهد تنش باشد. در شهر کوچکی انگلیسی تدریس می کردم و جوانی آفریقایی نیز آنجا بود که مردم دائماً به او خیره می شدند چون به غیر از تلویزیون تا آن موقع سیاه پوست ندیده بودند.
اسپانیا هم خوش گذشت. مردم خیلی با من دوستانه بر خورد می کردند. تنها یک مرد به من توهین کرد که او هم مست بود بنابراین چندان توجهی به او نکردم.


***

اسم: مونا
سن: ۱۸
کشور: کانادا
اون اوائل زورکی حجاب داشتم و نمی تونستم با والدینی که منو مجبور می کردن تا برای همیشه یک تکه پارچه رو سرم بندازم زندگی کنم و کلاً برام سوال بود که چرا اغلب مسلمانها حجاب دارند. ۵ سال یا بیشتر تحقیق کردم و الآن هم از حجابم راضی ام. الان کسی مرا مجبور به داشتن حجاب نمی کند و تنها کسی که مجبورم می کند خودم هستم به جای اینکه از این اجبار متنفر باشم، عاشقشم



معذرت!
ارسال در تاريخ جمعه 24 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو
بدحجاب! بی حجاب! معذرت!

من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب" از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم.
من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم.
من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود.
من می دانم که اگر ظاهر امروز تو این است، من نیز بسیار مقصرم که اگر من توانسته بودم منطق و احساسم را راجع به حجاب به تو منتقل کنم، ظاهر امروز تو این نبود.
من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی، ریه های عفافت غبار نمی گرفت.
من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی.

عزیز دلم!
اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس!
حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت!

عزیز دلم!

اگر آن قدر نتوانسته ام تو را دوست داشته باشم، و این دوست داشتن را به تو نشان دهم، که تو با تمام وجود دریابی که برایم عزیزی و برای همین است که اعتقاد دارم باید از گوهر ارزشمند وجودت پاسداری شود، مشکل از من است!

حجاب ، دختران با حجاب ، راهنمایی و نصیحت حجاب ، چادر



دوست من...
ارسال در تاريخ جمعه 24 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو
دوست من و ای هم وطن روی سخنم با تو است. تو که از پوشش اسلامی خود غفلت کرده‌ای. با تو که فرمان خدا را نادیده گرفته‌ای. با تو که از فرمان خدا و اهل بیت(ع) سرپیچی کرده‌ای و خودت را گم کرده‌ای. با تو که چادرت را کنار گذاشته‌ای و روسری‌ات را بالا برده‌ای و موهایت را نمایان کرده‌ای. با تو که با این مد لباس گشتن و با بالازدن پارچه‌های شلوارت و با مانتوهای تنگ و کوتاه چرا خودت را گول می‌زنی، آخر تا کی؟

آیا می‌دانی که فطرت خدادادی و عقل سلیم همان امام درونت را سرکوب کرده‌ای؟
آیا می‌دانی که فرمان آفریدگارت را زیر پا گذارده‌ای؟
آیا می‌دانی که به تمدن ملی خود پشت کرده‌ای؟
آیا می‌دانی که پرچم اسلام را بر زمین گذاشته‌ای و به لباس بیگانگان درآمده‌ای؟
آیا می‌دانی که بنیان خانواده‌ات را سست و بیماری‌های جسمی و روانی بیشماری را برای خود و دیگران ایجاد کرده‌ای؟
آیا می‌دانی که اسیر مد لباس و نمایش تن گشته‌ای و آزادیت را فروخته‌ای؟
آیا می‌دانی که شخصیت خود را با چشم‌های هوس آلود و هرزه به مسخره گرفته‌ای؟
آیا می‌دانی که به رسالت تاریخی زن در طول تاریخ خیانت کرده‌ای؟
آیا می‌دانی که بیماری روانی خود را به این وسیله به نمایش گذارده‌ای؟
آیا می‌دانی که دشمنان همان را می‌خواهند که تو می‌خواهی؟
آیا می‌دانی که دل امام زمان(ع) را با این کارهایت خون کرده‌ای؟

پس بیدار شو و به اصالت خویش بازگرد. پوشش خود را کامل کن و خود و جامه‌ات را از فواید حجاب بهره‌مند گردان.

خواهرم؛ تقوای الهی پیشه کن، که تقوای الهی پادزهر بیماری دل‌هاست که حجاب‌های تاریک جان را غرق می‌کند و لانه‌های هوس را برمی‌اندازد. پس آن را به کام جان خود ریز تا عالم جانت گلستان گل‌های سالم و طاعت و تسلیم گردد. و خیمه حجابت را برافراشته دار تا حافظ گلستان ارزش‌هایت شود.

یاوران حجاب



نه،قرارمان این نبود!
ارسال در تاريخ جمعه 24 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو
 
آنروز یک عشق داشتند ؛ پیروزی یا شهادت ،
اما امروز بعضی ها هر ساعت ، عاشق و معشوق آدم های غریبه می شوند و به سادگی دل می دهند و دل ربایی می کنند!


آنروز از گل و لای و خاک سنگرها بر لباسهای ساده شان لذت می بردند
اما امروز بعضی ها از شلوارهای لی خاک نما و پاره پوره خارجی !

آنروز در جبهه زیر آفتاب داغ ، چفیه بر سر می انداختند تا نسوزند ،
اما امروز بعضی ها رو سری از سر انداخته اند که موی سر به نامحرم نشان داده و بسوزند ودیگران راهم بسوزانند !

در شب قبل از عملیات بر دستانشان حنا می زدند تا در جشن پیروزی یا شهادت شرکت کنند،
اما امروز بعضی ها بر چهره شان هفت قلم مواد آرایشی خارجی می زنند تا به نامحرم بگویند : من های کلاسم ، نگاهم کنید !


آنروز در وصیت نامه هایشان می نوشتند : خواهرم حجاب تو بر علیه دشمن از خون ما موثرتر است ،
اما امروز بعضی ها حتی در پروفایل شان می نویسند : همیشه به روز هستم ، دوره و زمانه عوض شده و عشق من مد گرایی و تقلید از غربی هاست .

آنروز در بیسیم از بچه های پشتیبان می خواستند از طرفشان برای دشمن نخود و آجر و سنگ ( آتش) بفرستند ،
اما امروز بعضی ها به هر ناشناسی می گویند : برایم شارژ بفرست !


آنروز مشاشان از بوی دود و باروت پر بود و برای رسیدن به هدفشان ، از آن لذت می بردند،
اما امروز بعضی ها از بوی الکل در انواع ادکلن های خارجی !


آنروز خشاب و اسلحه شان را برای نابودی دشمن در بغل می گرفتند
اما امروز بعضی ها سگ های نجس تزئینی گران قیمت را !


آنروز در هنگام عملیات ، در گوشی بیسیم ، یا زهرا(س) و یا حسین(ع) می گفتند
اما امروز بعضی ها در گوشی خود ،از نفس ، عشق ، ناز و فدایت شوم به نا محرم و ناشناس!


آنروز یک دست لباس خاکی داشتند و با آن احساس غرور ، زیبایی و عزت و شکر خدا می کردند ،
اما امروز بعضی ها لباس های رنگارنگ خارجی و صورتی تزئین شده اما خود انگاره ای زشت که هیچگاه با تغییر مد ،از خودشان راضی نمی شوند !

آنروز باد گیرشان را تا روی دست و پا می کشیدند تا شیمیایی نشوند،
اما امروز بعضی ها شلوار و مانتوی کوتاه را انتخاب کرده اند که فضا را هم آلوده کنند !

آنروز در خط مقدم ساعت ها بیدار می ماندند تا دشمن غافلگیرشان نکند
اما امروز بعضی ها ساعتها برای ملاء عام و مد نمایی ، خود را تزئین می کنند تا نا محرمان را غافلگیر کنند!


آنروز به شوق شرکت در عملیات یا به یاد همسنگران شهیدشان اشک می ریختند و قصد انتقام از دشمن را داشتند ،
اما امروز بعضی ها برای شکست های عشقی شان افسرده اند و قصد انتقام از تمام آدمها و زمین و زمان را دارند !


آنروز سرنگ ضد شیمیایی بر بدن خود شلیک می کردند ،
اما امروز بعضی ها ، گونه بر رخ خود تزریق میکنند تا به چشم بیایند !


نه ! این قرارمان نبود !

آنها رفتند تا ما نیز راهشان را ادامه دهیم ،
رفتند تا امنیت امروز را به ارمغان بیاوریند و تو بتوانی عفت و حجاب فاطمی را بر گزینی !
رفتند تا دشمن ، نتواند حیای شما را به بی حیایی تبدیل کند ،
رفتند تا اطاعت کنیم از قرآن و رسول و اولی الا مر ، تو هم مراعات کن !

بر گرد و اندکی بیاندیش ؛ ... ما خون دلها خورده ایم !
 


عشق یعنی...
ارسال در تاريخ چهارشنبه 22 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو

عشق یعنی پاک ماندن در فساد...!

آب ماندن در دمای انجماد...!

در حقیقت عشق یعنی سادگی...!

در کمال برتری افتادگی...!



دل باید پاک باشد...
ارسال در تاريخ چهارشنبه 22 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو

گفتم:خواهرم حجابت؟

گفت: دلم پاک است!

 مگر می‌شود پاکی هزاران نگاه را بدزدی و دلت پاک باشد؟!



زن = مرد
ارسال در تاريخ شنبه 11 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو

زن با مرد مساوی است؛ زن در معدن زغال سنگ کار می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن ساعت‌ها به دور از فرزندان کار می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن فست‌فود را جایگزین پخت غذا می‌کند تا در عدمِ گذرانِ زمان در آشپزخانه با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن ماشین‌های سنگین را در بیابان‌ها می‌راند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن تا دیروقت بدون ترس در خیابان‌ها رفت و آمد می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن در مسابقات رالی شرکت می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن لباس‌های مردانه می‌پوشد تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن برای سهیم شدن در تجارت جهانی، نقش مهمی در تبلیغات ایفا می‌کند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن به تنهایی با دوستانش به مسافرت می‌رود تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن زیر بار مسئولیت ازدواج نمی رود تا به ظاهر آزاد باشد تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن ریحانه بودنش را نادیده می‌انگار تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ زن عفاف را دفن می‌کند و حجاب را رنگ بی رنگی می‌زند تا با مرد مساوی شود.
زن با مرد مساوی است؛ مگر نه اینکه زن در انسانیت و رعایت تقوا با مرد مساوی است

برگرفته از وبلاگ چرا حجاب؟




BBCهم ناموس خود را نمی فروشد!
ارسال در تاريخ شنبه 11 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو

حتی بی بی سی انگلیسی هم حاضر نیست ناموس خود را بفروشد. همان بی بی سی ای که از انتشار عکس برهنه گلشیفته و دیگر زنان ابایی ندارد از انتشار عکس های برهنه عروس ملکه به خشم می آید در هنگام دفاع از عروس ملکه حاضر است عکس او را با روسری منتشر کند ...



حجاب به سبک چادر
ارسال در تاريخ جمعه 3 آذر1391 توسط مدیحه محمودی
امروزه در ميان زنان کشورهاي مسلمان، چادر يکي از انواع حجاب شرعي و کامل‌ترين شکل آن تلقي مي‌شود. از آن‌جا که قرار است حجاب مايه آرامش باشد، پس شما هم چادري را انتخاب کنيد که با آن راحت‌تريد.

چادر ساده اين چادر که ديگر، معرف حضور همه هست. چادري که از يک قواره پارچه يعني 54 متر با عرض 115 ـ 110 سانت که به صورت دو تکه دوخته مي‌‌شود، البته اگر عرض پارچه 180 سانتي‌متر باشد، يک تکه مي‌شود. بعضي از خانم‌ها براي اين‌که راحت‌تر بتوانند آن را روي سر نگه دارند، به آن کش مي‌زنند. تعدادي از خانم‌ها هم که دوست ندارند چادرشان زيادي ساده باشد، به لبه جلويي آن نوارهاي تزئيني مي‌دوزند.

چادر ملي چادر ملي از آن دست چادرهايي بود که وقتي آمد، بلافاصله موافقان و مخالفان زيادي پيدا کرد. البته تعداد موافقان بيش‌تر بود، چون به سرعت گسترش يافت. موافقان معتقد بودند که اين چادر به خانم‌ها آزادي عمل بيش‌تري مي‌دهد، بدون آن‌که لازم باشد چادرشان را نگه دارند. مخالفان هم براي خود دلايل قانع کننده‌اي داشتند. چون رفتار بعضي از خانم‌ها اين چادر را لوث کرده بود. مدل ماهي و تنگ آن به همه چيز شبيه بود جز چادر. خانمي را ديدم که از روي چادرش جليقه زمستاني پوشيده بود و در نمونه‌اي ديگر خانمي از روي چادر شال گردن پيچيده بود. مشاهده‌هايي از اين دست، اين ذهنيت را ايجاد مي‌کرد که چادر ملي مانتويي است که آن را به سر کشيده‌اند!

چادر ملي در واقع چادر ساده‌اي است که از دو طرف آستين دارد. در بعضي از مدل‌هاي آن آستين از آرنج به پايين است. آستين مي‌تواند کلوش يا راسته باشد که معمولاً با حرير يا نوار و يا منجوق‌دوزي تزئين مي‌شود. جلوي چادر هم مي‌تواند باز باشد و يا به وسيله زيپ و دکمه مخفي بسته شود.

چادر دانشجويي چادر ساده ايراني است به صورت کلوش که مکاني براي بيرون آوردن دست‌ها در آن در نظر گرفته شده است. اين چادر کش‌دار و جلو باز است و نياز به الگو دارد.

چادر کمري چادر کمري يا همان قجري، مانند پيراهن از سر پوشيده مي‌شود. از پشت يکسره است ولي از جلو دو تکه به نظر مي‌رسد. قسمت پايين دامني است که تا زمين مي‌رسد و با کمربندي از پشت گره مي‌خورد به همين خاطر از سنگيني چادر گرفته مي‌شود. قسمت بالايي که دسته‌هاي چادر است با کش روي سر ثابت شده و بلندي آن تا زانو است. اگر شخص رو بگيرد، دو تکه بودن آن مشخص نمي‌شود. در مدلي از آن، قسمت بالا مثل يک مقنعه آستين‌دار است. مقدار پارچه اين چادر به اندازه چادر ساده است.

چادر شالي جديدترين مدل چادر است که آن را تن «مامان نرگس» در سريال «روز حسرت» ديده‌ايد. اين مدل چادر خيلي هم شبيه چادر نيست. چون مثل مانتويي است که از جلو شال مي‌خورد و به وسيله زيپ مخفي بسته مي‌شود. خانم بختياري که در کارگاه کوچک اما گرم و صميمي‌اش انواع چادرها را مي‌دوزد، مي‌گويد «بعضي از شرکت‌ها که مايلند کارکنان زنشان ظاهري پوشيده، با وقار و آراسته داشته باشند، اين مدل را سفارش مي‌دهند.»

اگر آدم ناشي‌اي باشيد و با هر يک از مدل‌هاي زير براي بار اول برخورد کنيد، فکر مي‌کنيد که همه آنها چادر عربي هستند ولي تفاوت هر يک از اين چادرها با ديگري، آن را زيبا و منحصربه‌فرد کرده است.

چادر بحريني (بحراني) براي تهيه اين چادر به 52 متر پارچه با عرض 180 سانتي متر و يا 5 متر پارچه با عرض 100ـ90 سانتي‌متر نياز است که در عرض کم، چادر دو تکه مي‌شود. برش پايين چادر هلالي است و آستين‌ها به صورت جدا، از آرنج به چادر دوخته مي‌شود. عرض آستين‌ها 25 سانتي‌متر و گشاد است که معمولاً روي سر آستين به وسيله حرير، گلدوزي و يا منجوق دوزي تزئين مي‌شود.

صدفي بحريني مدل کلي آن شبيه بحريني است با اين تفاوت که در بالاي سر، مقنعه‌اي (سايبان) و در جلوي صورت روبند دارد و از جلو زيپ مي‌خورد که مخفي نيست.

چادر لبناني در مدل اصلي آن اگر شخصي که چادر را سر کرده دست‌هايش را باز کند، شما ياد مانتوهاي کلوش (خفاشي) مي‌افتيد، زيرا اين چادر آستين ندارد بلکه جايي براي بيرون آوردن دست‌ها روي چادر ايجاد شده و يک مچ 10 سانتي‌ به آن دوخته شده است. چادر به وسيله کش روي سر نگه داشته مي‌شود و جلوي آن به صورت مورب بسته مي‌شود يعني چپ و راست. به اين صورت که به لبه طرف راست کشي به اندازه مچ دوخته مي‌شود که آن را به دست چپ مي‌اندازيد و سمت چپ چادر در پهلوي راست شما نگه داشته مي‌شود. چادر از زير چانه و روي سينه به وسيله يک دکمه بسته مي‌شود. پوشيده بودن اين چادر به شما اين امکان را مي‌دهد تا در زير آن لباس راحت‌تري بپوشيد، زيرا به هيچ وجه باز نيست. براي تهيه اين چادر به 53 متر پارچه با عرض 180 سانتي‌متر نياز است.

صدفي لبناني مدل کلي آن شبيه لبناني است، با اين تفاوت که در بالاي سر مقنعه‌اي و در جلوي صورت روبند و يا چانه دارد و از جلو زيپ مي‌خورد.

چادر عراقي يا همان عربي خودمان. در اين مدل هم روي خود چادر براي بيرون آوردن دست‌ها برشي ايجاد شده است با اين تفاوت که ديگر حتي مچ هم ندارد. در داخل چادر و روي کمر به اندازه 30ـ20 سانتي‌متر از پارچه چادر باقي مي‌ماند. (مثل يک جاي دوخت پهن). جلوي اين چادر باز است و براي تهيه آن به 57 متر پارچه با عرض 100ـ90 سانتي‌متر نياز است.

اگر تصميم گرفته‌ايد که چادر را ندوزيد و آماده از بازار تهيه کنيد مواظب باشيد که به جاي چادر، عبا نخريد. زيرا وقتي که سرش کرديد، با عرض معذرت بايد بگويم که شبيه پنگوئن خواهيد شد. زيرا قسمتي که در اصل بايد روي شانه قرار گيرد، شما به سر کشيده‌ايد.

چادر حجازي اين مدل، تنها مدلي است که شما مي‌توانيد در آن آستين را به معناي واقعي خودش ببينيد. زيرا آستين به شکل معمولي و از زير بغل برش خورده است. اين چادر نيز مانند چادر لبناني به صورت مورب (چپ و راست) بسته مي‌شود. براي تهيه آن به 5 متر پارچه با عرض 180 سانتي‌متر نياز است.

مدل‌هاي بحريني، لبناني، عراقي و حجازي به دو صورت چرخي و دست‌دوز تهيه مي‌شوند که دست‌دوز آن بسيار زيباتر و تميزتر است اما هزينه آن دو برابر خواهد شد، چون وقت و زحمت بيش‌تري مي‌طلبد.

برگرفته از سایت عاشورا

 



اندر احوالات پوشش بازیگران
ارسال در تاريخ جمعه 3 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو

کاریکاتور یک سایت درباره پوشش بازیگران زن



پیام عاشورا
ارسال در تاريخ جمعه 3 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو
قيام خونين كربلاء كه ماهيّتش امر به معروف ونهى از هر منكر بود بنيان فساد را لرزاند. آرى سالار شهيدان براى حفظ ارزشهاى متعالى دين بپاخاست و به شهادت رسيد. ولى رسالت عاشورا همچنان در قافله اسيران كربلا پى گيرى شد، با قافله اسيران غم همراه مى شويم تااز لابلاى كلمات آن عزيزان پيام عاشورا را با گوش جان بشنويم .
يزيد فاجعه كربلاء را با تبليغات فراوان پيروزى خواند و مردم را براى تماشاى پيروزيهايش دعوت كرد، اينك قافله اسراءنزديك شهر دمشق رسيده است ،ام كلثوم نزد شمر آمد و فرمود: ما را از راهى ببر كه تماشاچيانِ كمترى جمع شده اند و سرهاى مطهّر شهيدانمان را از بين محمل و كجاوه هاى ما جدا كن و آنها را در جلو قافله حركت بده تا توجّه مردم به ديدن آنها جلب گردد و صورت دختران پيامبر از نگاه نامحرمان محفوظ بماند.
ام كلثوم اينگونه مسؤليت خويش را ادا نمود ولى به اين در خواست توجهى نگرديد.قافله اسيران به شهر شام داخل شد سهل بن سعد ساعدى مى گويد:  ناگاه ديدم زنانى بر شتران بى روپوش سوارند نزديك شدم واز نخستين زن پرسيدم كيستى ؟!گفت : سكينه دختر امام حسين (ع ) هستم .
گفتم : آيا حاجتى دارى تا برآرم كه من سهل بن سعد ساعدى هستم جّد ترا ديدم حديث او را شنيدم.گفت : اى سهل به حامل اين سر بگو كه آنرا پيشتر بَرد تامردم مشغول گريستن آن شوند و به حرم پيغمبر(ص ) نگاه نكنند. سهل مى گويد: چهار صد دينار دادم تا سر را جلوتر بُردند.قافله اسيران را نزد يزيد آوردند زينب (عليهاالسلام ) لب به اعتراض ‍ گشوده 
فرمود: اى پسر آزاد شده !! آيا عدالت اينستكه زنان و كنيزانت را در پشت پرده و مارا در بين نامحرمان جا داده اى ؟ امّا سكينه (عليهاالسلام ) اندوه جانكاهش را با گريه اظهار مى كند. وقتى يزيد از او پرسيد: چرا گريه مى كنى ؟
فرمود: چگونه گريه نكند كسى كه روپوشى ندارد تا با آن صورتش ‍ را از تو  و نامحرمانى كه در مجلس تو حاضرند بپوشاند؟ آرى او مى گريد كه چرا روپوشى برصورت ندارد. وبدينسان پيام مكتب عاشواء نيز حفظ حجاب است .
 
 


می دانی رقیه؟؟
ارسال در تاريخ جمعه 3 آذر1391 توسط شکیبا دانشجو

می دانم رقیه

می‌دانم چقدر سخت بود آن لحظه که سر خونین پدرت را آوردند و تو مُردی!

می‌دانی رقیه!

من هر روز آن لحظه که دختر شیعه گیسوان غمزه‌اش را در باد رها می‌کند و آن سو تر نگاه نامحرم،

غمزه‌اش را می‌دزدد، سر خونین حسین (علیه السلام) را می‌آورند و من هر روز می‌میرم...

.

.

 و این را فقط تو می‌دانی رقیه!



قالب وبلاگ مرجع راهنماي وبلاگ نويسان


ابزار و قالب وبلاگبيست تولزکد پرش به بالاي صفحه وب